از اون روز اول

از اون روز اول باید می شناختم

باید دل میکندم از این بخت باختم

باید میدونستم که این عشق محاله

چرا دلسپردم برام یک سواله

دیگه با چشام با تو حرفی ندارم

نمی خوام که چشمام واسه تو ببارند

نمی خوام که حتی برای یک لحظه

نگامو توی چشم تو جا بزارم

من این قلب پاکو به تو هدیه دادم

ولی تو میدادی فریب و عذابم

نسیب چشام شد فقط بارون اشک 

دلم رو شیکوندی خدا شاهدش هست

برای یه لحظه کنارم بشینو

غرورو رها کن چشامو ببینو

ببین قلب خستم برات بی قراره

بجز اشکو گریه که راهی نداره

 

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
نیلوفر

چه جالب گفتی اره راست میگی الان عشقم مگه وجود داره؟راستی از کجا متوجه شدی من کجاایم؟

نیلوفر

چه جالب گفتی اره راست میگی الان عشقم مگه وجود داره؟راستی از کجا متوجه شدی من کجاایم؟

نیلوفر

راستی با تبادل لینک موافقی؟

setareh

سلام به آقا کیوان [گل] وب زیبایی داری[پلک] خوش حالم میکنی به کلبه کوچک من (وبم) بزنی[چشمک] فعلا[خداحافظ]

آشنای عشق

سلام بازهم زیبا اماغم انگیز. کیوان عزیز،امیدوارم موفق باشی وخداهمیشه یاروپشت وپناهت باشه بازم بهت سرمیزنم

آشنای عشق

زندگی باهمه ی وسعت خویش محفل ساده ی غم خوردن نیست... زندگی خوردن وخوابیدن نیست... اظطراب وهوس ودیدن ونادیدن نیست... زندگی جنبش وجاری شدن است... ازتماشا گه آغازحیات... تابه جایی که خـــــــــــــــــــــــــــــــــدامیداند... سلام کیوان جان, وقتی اززندگی ناامید میشم این شعررومی خونم.امیدوارم خوشت بیاد.

ستاره

سلام [لبخند] آپم و منتظر حظور قشنگت[چشمک] فعلا

پریسا

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم و رویش دراز بکشم ... آرام و آسوده ... مثل ماهی حوض مادر بزگ که چند روزی است روی آب است .

دلداده

نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی .

نیلوفر

تمام مزرعه را مترسک ها خوردند . بیچاره کلاغ ها که زیربار تهمت سیاه شدند.....