دلم تنگ است

دلم تنگ است این شبها یقیندارم که میدانی

صدای غربت من را زاحساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده وغمگین

 ببار ای ابر پاییزی که دردم را تومیدانی

میان دوزخ عشقت پریشان وگرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهستهمیرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب وهراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشبپریشانی

دلم دریای خون است وپر از امواجبی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موجهراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد توشودروشن

چه فرقی می کند اما تو که این رانمی دانی

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
ایمان آرزه

سلام . از وبلاگِ زیباتون کوتاه دیدن کردم. با سلیقه اید ، خسته نباشید . حتما بهتر از این هم میشه . اگر وقت داشتید خوشحال می شم به دست نوشته های بنده سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. سپاس

کهنه سوار عشق

ای کاش دلت از دل تنگم گذری داشت / ای کاش نگاه تو بر این سو نظری داشت

کهنه سوار عشق

تمنا میکنم از آسمان که حتی اگر قطره ای خوشبختی بارید روی گونه ی تو ببارد...