بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

 

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

 

 

 

 

/ 10 نظر / 15 بازدید
عاشق خدا

[گل][گل][گل]

.....

شعر قشنگی بود با عشق سر کردیم دلمون جوون موند خودمون پیر شدیم[دست]

MSN

شعر خیلی زیبایی بود[لبخند] ممنون که سر زدید.[خداحافظ]

دلداده

فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید…

پریسا

واقعا عـــــــــــــــــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــــــــی بود

آشنای عشق

کیوان چرااینقدرغمگینی هروقت میام داخل وبلاگت دلم میگیره اینوبدون دشمنانت به خاطرغمگینی توخوشحال میشن

آشنای عشق

کیوان چرااینقدرغمگینی هروقت میام داخل وبلاگت دلم میگیره اینوبدون دشمنانت به خاطرغمگینی توخوشحال میشن پس غمگین نباش

آشنای عشق

کیوان عزیزتوازکجامیدونی که دشمنی نداری همه ی ماتوی زندگی دشمنانی داریم که به ظاهر دوست ترینن.خودمن ازنزدیک ترینم تیرخوردم وبه خاطراینکه وسط قلبم جاش داده بودم راحت تونست منوبشکنه امامن یهجوری به ظاهر کمرراست کردم که انگار نه عشقی بوده ونه شکستی اما بعدازاون سنگ دل کسی توی دلم جاگرفت که مطمئنم هرگزمنو نخواهدشکست واون خداست ازموقعی که وجودم لبریز ازعشق خدا شده هرگزغمگین نبودم.یه خواهشی ازت دارم واونم اینه که قلبت روازعشق خدا پرکن امتحانش مجانیه ولی سودهایی برات داره که هیچ عشقی تابه حال نداشته. ***ازقدیم گفتن دیدن لبخندزخم خورده هاازدیدن اشک هاشون غمناک تره***

آشنای عشق

حرفت کاملا درسته ماآدما وقتی ناامیدمیشیم میریم سراغ خدا ووقتی کورسوی امیدی میبینیم خداازیادمون میره ولی اینوقبول داری که آخرش ته دلمون میگیم خدایه چیز دیگس؟