قاصدک عشق

خاک

خاک هر شب دعا کرد  از ته دل خدا را صدا کرد یک شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته تمام زمین را خبر کرد و خدا تکه ای خاک برداشت آسمان را در آن کاشت خاک را توی دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاک توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد راستی من همان خاک خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟!

ارسالی از طرف ساره دختر افغان

 

+   کیوان حقیقی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir