قاصدک عشق

عشق من

من عشق تو را دارم تو جان مرا خواهی

جان من از آن توست کز عشق خبر داری

قلبم شده است منزل بهر غم دلدارم

وین طن شده است مقصد زان درد که بر داری

 از دوست نمی خوهم جز خنده کند آنی

پایان شبم باشد زین خاک برم داری

خواهم کنمت وصفی تا خود خبری گیری

از رحمت حق الله رویی چو قمر داری

با آن خم ابرویت ، زخمی به دلم آری

وان سرخی لب ها را در جای شکر داری

با نور دو چشم تو دنیا همه روشن شد

خورشید منی افسوس سودای دگر داری

از بس که حیا کردم این عمر فنا کردم

غم ها همه با من شد تو یار دگر داری

لیلا دهمت پندی گر عاشق و دلبندی

گو کن سخن خود را زان کس که نظر داری

+   کیوان حقیقی ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir