قاصدک عشق

قاصدک

قاصدک غم دارم

 غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من.همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

مادر من غم هاست.

مهد و گهواره ی من ماتم هاست

قاصدک در یابم!روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم

 غم من صحرا هاست

 افق تیره ی او ناپیداست

قاصدک از این به بعد منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عسیایی

و به عسیایی خود.منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من.زشت چون چهره سنگ خارا

زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست...

 

+   کیوان حقیقی ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir