قاصدک عشق

من این پایین... تو ...

من این پایین نشستم سردو بی روح

تو داری میرسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل میکنی مجبور میشی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ کهنه از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

خودم گفتم که تلخه روزگارت

منو بیروون بریز از کوله بارت

دلم میمردو راه بغض و سد کرد

به خاطر خودت دستاتو رد کرد

برو بالا تر از اینی که هستی

تو بغض هر دوتامون و شکستی

با چشم تر اگه تو مه بشینی

کسی شاید شبیه من ببینی

منم اون که تو را داده به مهتاب

کسی که روتو میپوشونه توی خواب

کسی که واسه ی دنیای تو کم نیست

میخوام یادم بره دست خودم نیست

تو رو از خاطرم برد تب تلخ فراموشی

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

 

 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir