قاصدک عشق

سوختم در آتش پر سوز عشق

 

 

در تهاجم های غم پر پر شدم

سوختم در آتش پر سوز عشق

سوختم تا اینکه خاکستر شدم

هیچ کس از باغ احساس دلش

 شاخه ای از مهربانی را نچید

در گلویم بغض تنهایی نشست

گریه هایم را کسی هرگز ندید

در میان شهر پر آشوب عشق

 هیچ کس یک لحظه هم درکم نکرد

ناز شست غم شوم کاین آشنا

لحظه ای از لحظه ها ترکم نکرد

آسمان چشم پر امید من

 باز امشب تا سحر بارانی است

کو چراغ مهربانی های عشق؟

کلبه ی احساس من ظلمانی است

روی دیوار دل پر مهر من

 عکس زیبای تو را حک می کنم

مثل عکس یادگاری عکس تو

قاب با گلهای پیچک می کنم

کوچه باغ سبز شعر خویش را

 با چراغ لاله زیور بسته ام

تا سراغت را بگیرم پیش از این

کوله بار خویش را بر بسته ام

در حریر نازک اندیشه ام

 واژه های درد را پیچیده ام

گر چه هستم شاعری(غمگین) ولی

در میان گریه ها خندیده ام

 

+   کیوان حقیقی ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir