قاصدک عشق

تیر

دل را نشانه رفتی باتیری از نگاهت

تامن زپا بیفتم، با آن دل سیاهت

بوی دروغ دادی درکوچه های تردید
من بی ریانشستم، بالرزه های چون بید

طوفان حرفهایت رنگ ازرخ دلم برد
وقتی دروغ گفتی عشقت چه بی صدامرد

گفتی که جنس باران ازجنس خوبی هانیست
گفتم برای رفتن، دیگر بهانه ات چیست؟


هربار می نوشتم درخلوتی خیالی
باید که خشک گردداین عشق لاابالی

صدشعرنیمه کاره پوسید دروجودم
ازروزگار دیرین وقتی که باتو بودم

حالاکه کوچ کردی رفتی زسرنوشتم
من هم گلایه هایی بارنگ دل نوشتم

روزی اگردلت خواست بادیگری بمانی
یک رنگ و بی ریا باش، بی تیر درکمانی

+   کیوان حقیقی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir