قاصدک عشق

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟استاد در جواب گفت:به گندمزار برو و پرخوشه ترین خوشه را بیاور!اما در هنگام عبور از گندم زار بیاد داشته باش که نمی توانی برگردی تا خوشه ای بچینی!شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت.استاد پرسید چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت گفت: هیچ!هرچه جلو تر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزاررفتم.استاد گفت:عشق یعنی همین!شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما باز به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی بادرختی بازگشت,استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟! و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی برگردم.همین!!!!                                      

+   کیوان حقیقی ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir