قاصدک عشق

من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم

 من به رغـم دل بی مهـر تو ، دلـدار گرفتم

گشـتم و گشـتم و بهتر ز تو را ، یار گرفتم

 

خنده یی کردم و دل بُردم و با لطف نگاهی

تا . . . ز حسد ،  وعده ی دیدار گرفتم!

 

دامن از دست من ای یار! کشیدی، چه توانم؟

گله یی نیست ، اگر دامن اغیار گرفتم

 

لیک باور مکن ای دوست! که این راست نگفتم

انتقام از دل سنگ تو ، به گفتار گرفتم!

 

من کجا یاد تو از خاطر سودا زده راندم؟

یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم؟

 

تا رُخت شمع فروزنده ی بزم دگران شد

من چو در تاریکی شب ، گوشه ی دیوار گرفتم

 

گله کردی که چرا یار تو ، یار دگران شد

دیدی، ای دوست، به یاری ز تو اقرار گرفتم؟

 

+   کیوان حقیقی ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir