قاصدک عشق

دلم گرفت

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت / در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد / در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... / از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... / در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی / از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!
یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! / از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ / اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !/یا اینکه از تمنا دلم گرفت!
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد / در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو / آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازین که باز تو نیستی کنار من / ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... / تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت

 

 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir