قاصدک عشق

مرده شور مرام زمانه را برده است

عجیب حالم از این زندگی به هم خورده ست

همیشه روزنه هایش برایم افسرده ست

عفونت دهن آسمان و گند زمین

تمام پنجره ها را یکی یکی خورده ست

همه شب از دمل ماه چرک می تابد

و دست های خیابان شهر پژمرده ست

فرار می کنم از هر چه بود و هر چه هست

که مرده شور مرام زمانه را برده ست

به تو چطور بگویم به زندگی خوش باش؟

که بوی گند مشام تو را هم آزرده ست

بیا و دفتر دل را دوباره دوره کنیم

ببین چه زشت ورق های عمرخط خورده ست؟

...وگور ساکت ساعت که بر رف افتاده

برای عقربه ای که از ابتدا مرده ست

+   کیوان حقیقی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir