قاصدک عشق

خواندنی جالب در مورد ایران باستان

منشور حقوق بشر کورش

 

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش (به انگلیسی: Cyrus human right cylinder) استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش گردیده‌است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود،[۱][۲][۳] در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده‌است. محمدرضا شاه به همراه همسرش در میدان شهیاد در روز افتتاح برج این میدان حضور یافتند و برای نخستین بار منشور کورش کبیر را در این مکان پرده برداری کردند. این منشور همینک در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.[۴]

تاریخچه اکتشاف

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در میان‌رودان، هورمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.[۵] جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.[۶]

ساخت منشور

کوروش دوم، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل تاج‌گذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرینمردوک که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.

به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار گرفت.

 جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود[۲] و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد[نیازمند منبع]. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود[۷].

 

منشور حقوق بشر کوروش کبیر در «بخش ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.[۸][۹][۱۰][۱۱]

برگردان این منشور چنین است:

  • خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...
  • خط ۲. ... همهٔ جهان.

از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

  • خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
  • خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
  • خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید.

  • خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
  • خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است

  • خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
  • خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

منظور آبادانی و فراوانی و آرامش

  • خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
  • خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
  • خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
  • خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

  • خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
  • خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده.

  • خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
  • خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
  • خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
  • خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
  • خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است.

  • خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
  • خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

  • خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)

  • خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
  • خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
  • خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
  • خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
  • خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
  • خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همهٔ چادرنشینان،
  • خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)

۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

  • خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.

  • خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
  • خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.

  • خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

  • خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.

صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم...

  • خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

  • خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور - اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
  • خط ۳۹. ... دیوار آجری خندق شهر را،
  • خط ۴۰. ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
  • خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم.
  • خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
  • خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
  • خط ۴۴. ...
  • خط ۴۵. ... برای همیشه.

نویسنده:محمود٠٩١٣٩٠۴٢۵٠٢

منشور حقوق بشر کورش

 

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش (به انگلیسی: Cyrus human right cylinder) استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش گردیده‌است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود،[۱][۲][۳] در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده‌است. محمدرضا شاه به همراه همسرش در میدان شهیاد در روز افتتاح برج این میدان حضور یافتند و برای نخستین بار منشور کورش کبیر را در این مکان پرده برداری کردند. این منشور همینک در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.[۴]

تاریخچه اکتشاف

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در میان‌رودان، هورمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.[۵] جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.[۶]

ساخت منشور

کوروش دوم، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل تاج‌گذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرینمردوک که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.

به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار گرفت.

 جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود[۲] و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد[نیازمند منبع]. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود[۷].

منشور حقوق بشر کوروش کبیر در «بخش ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.[۸][۹][۱۰][۱۱]

برگردان این منشور چنین است:

  • خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...
  • خط ۲. ... همهٔ جهان.

از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

  • خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
  • خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
  • خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید.

  • خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
  • خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است

  • خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
  • خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

منظور آبادانی و فراوانی و آرامش

  • خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
  • خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
  • خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
  • خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

  • خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
  • خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده.

  • خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
  • خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
  • خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
  • خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
  • خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است.

  • خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
  • خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

  • خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)

  • خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
  • خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
  • خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
  • خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
  • خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
  • خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همهٔ چادرنشینان،
  • خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)

۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

  • خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.

  • خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
  • خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.

  • خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

  • خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.

صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم...

  • خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

  • خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور - اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
  • خط ۳۹. ... دیوار آجری خندق شهر را،
  • خط ۴۰. ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
  • خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم.
  • خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
  • خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
  • خط ۴۴. ...
  • خط ۴۵. ... برای همیشه.

نویسنده:محمود٠٩١٣٩٠۴٢۵٠٢

   + کیوان حقیقی - ۱۱:٠۵ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

وصیت نامه ی کورش

 

وصیت نامه ی کورش

 

 

 اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد. اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرات پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی . کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است.

نویسنده:محمود٠٩١٣٩٠۴٢۵٠٢

   + کیوان حقیقی - ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

ذوالقرنین

 

ذوالقرنین

در باره ی شخصیت  ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی می دانند و نسبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابلهانه می دانند. کوروش کبیر سرسلسله هخامنشی، داریوش کبیر، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و

 تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش کبیر است

 که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.

نویسنده:محمود٠٩١٣٩٠۴٢۵٠٢

   + کیوان حقیقی - ۱٠:۵٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

زندگی نامه ی کورش

 

کورش

کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کورش کبیر (۵۵۹-۵۲۸

 پیش از میلاد) شاه ایران، به‌خاطر بخشندگی‌، بزرگ منشی، بنیان

 گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند قومیتی و

 بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب

 مختلف ، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه

 ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش

 یعنی: خورشیدوار. کُور یعنی: خورشید. وُش یعنی: مانند.

 ایرانیان کوروش را پدر، و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر

 کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند. یهودیان این

 پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند، ‌ضمن

 آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند.

 

دوره جوانی

 

 تبار کوروش از جانب پدرش به قوم آریایی پارس‌ می رسد که برای

 چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند.

 کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکلی محل حکومت

 آن‌ها را نقش کرده است. بنیاد‌گذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش

 انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته است. پس از مرگ او,

 تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو

 نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی

 دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و

 آرسامس فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با

 شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس

 لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

 

 تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره

 چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت

 تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره

 ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می باشد.

 تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی

 سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از

 هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید

 که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام

 سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ ها

 پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه

 خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش

 را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی

 برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به

 کمبوجیه اول به زناشویی داد.

 

 ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید

 که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را

 پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست

 و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا

 فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک

 به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را

 به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس

 خواب هایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس

 زاده‌ی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و

 سپه سالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند.

 هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت.

 در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ

 پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با

 او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن

 است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده

 فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های

 شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به

 دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمه‌ی ددان گردد.

 

 چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از

 موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از

 کشتن کودک خودداری کند و به جای او, فرزند خود را که تازه زاییده

 و مُرده به دنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این

 کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده

 فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را

 به گردن گرفت.

 

 روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان

 امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود

 به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش

 همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک

 وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از

 شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری

 نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر

 شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.

 پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان

 پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و

 کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: تو چگونه جرأت

 کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری

 است, چنین کنی؟ کوروش پاسخ داد: در این باره حق با من است,

 زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من

 فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته

 مجازات می باشم, اختیار با توست.

 

 آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد.

 در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش

 به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم

 بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و

 او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور

 پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: این طفل فرزند من است

 و مادرش نیز زنده است. اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و

 دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

 

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای

 آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک

 دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه

 دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید:

 با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کُشتی؟ پاسخ داد: پس از آن

 که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را

 اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم.

 

 کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی ایرانی ها

 و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های

 سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.

 

دوره قدرت

 

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی

 بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر

 ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست

امپراتوری ایرانی ماد به وسیله پارسها که کشور دست نشانده و

 تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید,

اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه  

داشت.

کوروش به این شیوه  پادشاهی ماد و پارس را به دست گرفت و خود

را پادشاه ایران اعلام نمود و اتحاد این دو تیره آریایی ایران را بنا

کرد. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه

ماد و پارس نامید، در حالی که بابل به او خیانت کرده بود،

خردمندانه از کرزوس، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت

بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.

اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر

گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش

را از رود هالسی (قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز

کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت

خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را

تسخیر ناپذیر می پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از

دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان

درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی 

یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست

کرزوس است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و

تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و

مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در

شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند،

مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از

دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت،

هریو(هرات)، رخج ، مرو، بلخ، زرنگیانا(سیستان) و سوگود

(نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را

مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین

امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار

حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت.

کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت  

سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه

بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوایل

پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته

نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل،‌ همانا

شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم

بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره

آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

 

بابِل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط

محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و

کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال

بعد ( ۵۴۰ ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود

کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ،

فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی

اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان

شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن

مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر

بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک های

بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم

بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین

خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ

یهود و در تورات ثبت است. اسکندر پس از رسیدن به ایران و پارسه

همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه

کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود

و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم

گذاشت و رفت تا برای آیندگان باقی بماند. خود اسکندر که دشمن

ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت. به

باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب

کوروپدیا ــ کوروش کبیر سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی

غربی در جهان بوده است. در جهان امروز یونسکو کورش بزرگ -

اسکندر مقدونی و سِزار  را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند. ولی

به راستی موج تبلیغات گسترده غربیان برای سزار و اسکندر یونانی

کجا و گمنامی کوروش کبیر از آسیا که الگو و سرور اسکندر و

سزار بوده است کجا؟ اسکندری گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش

جهان گشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی

آلوده اش بر همگان آشکار است. حال آنکه شخصی مانند کوروش

بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در

قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند

آمده است ولی هرگز سخنی از او در ایران نشده است. تندیسی

شایسته و بایسته این ابر مرد جهان در ایران وجود ندارد. فیلم و

مستند جهانی شایسته وی ساخته نشده است. نامش برای آغاز سال

آورده نشده است. فقط ملت ایران بودند که هنوز پس از هزاران سال

از درگذشت وی در هنگام آغاز جشن ملی نوروز با سبدها و      

دسته های گل راهی آرامگاه ابدی وی در پاسارگاد می شوند تا ادای

احترام کرده باشند و با منش - کردار و ایران دوستی او پیمانی دوباره

بسته باشند. شادی روان پاک این ابر نیک منش جهان را از یزدان

پاک خواستاریم...

 نویسنده:محمود٠٩١٣٩٠۴٢۵٠٢

   + کیوان حقیقی - ۱٠:۴۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

کیش ایرانیان قبل از ظهور زردشت

 

 کیش ایرانیان پیش از ظهور زرتشت:

در اعصار بسیار قدیم ظاهراً پرستشگاه ایرانیان با سایر اقوام هندی و اروپائی چندان تفاوتی نداشته است.ایرانیان قدیم مانند خویشاوندان آریایی هندوی خود مظاهر بر جسته ی قوای طبیعت از قبیل خورشید و آتش و باد و آب را می پرستیدند.این خصوصیات از مختصات ادیان باستانی است.چه میدانیم که در اعصار بسیار قدیم تندیس و تصویر از خدایان ساخته نمی شد.مذهب دو اصلی یا دوگانه پرستی (ثنویت )از قدیم اللیام در میان ایرانیان باختری شیوع یافته است.در ابتدا خدا در عین حال که مظهر خوشبختی،روشنائی،راستی و خیر بوده مظهر تاریکی و شر نیز به شمار میرفت.با گذشت زمان برای هر یک از این کیفیات یعنی خوشبختی و بد بختی،خیر و شر ،روشنی و تاریکی و غیره مظهر جداگانه ای تصور شد.همچنین از زمان خیلی قدیم فرقه های مختلف مذهب معتقد به خدایانی نظیر میترا(میژه Mithra ) و (وایو Yayu (باد) و غیره بوجود آمدند و انشعاباتی در کیش باستانی پدید آمد.

ثنویت و اساطیر توامان از خصوصیات اصلی دین مردم بسیار قدیم ایران بوده است.

در گائه ها مظهر منش نیک ( اسپنت مینیوSpenta Mainyo )و مظهر منش بد ((انگره مینیو))معرفی شده و این عقیده از پیشینیان به زردشت رسیده است.

اهورمزد Ahura Mazdah (خداوند خردمند)شباهت  به ((وارونا Varuna)) خدای هندوان دارد.او خدای آسمانی ودارای علم کامل است و به آسمان درخشان یعنی روز پیوسته است و گاهی ملبس به جبه ی ستاره شناسان می باشد.در اهورمزد خدای بزرگ آفرینش  خیر وخلق موجودات نافع است.

پرستش آناهیتاAnahita   یا اگر درست بگوییم:(اردوی سوار آناهیتا Ardvi Sura Anahita )(مرطوب توانای باردار)توام با پرستش ((وایو))بوده است.آناهیتا(آناهید،ناهید) الهه ی باروری است که ارتباط مستقیم با آب دارد.وی الهه ی حاصلخیزی و نطفه گیری است و به منزله ی آب حیات می باشد که حیات گیاهان و چهارپایان و انسان به او بستگی دارد.سگ آبی جانوری است که مورد حمایت آناهیتا است.

 آناهیتا را به صورت زنی زیبا با پستانهای بر آمده که جامه ی بلند طلائی رنگ از پوست سگ آبی بر تن دارد،نمایش داده اند. پرستش آتش به الهه ی آتش بستگی داشته است.در زمان اردشیر دوم آتشکده هائی در ایران ساخته شد که بر دیوارهای آن عکس ایزدان نقش شده است.  

خدای دیگر به نام زروان Zurvan  نزد ایرانیان منطقه ی باختری مورد تکریم و نیایش بوده.

 

                                                   نویسنده:محمود09139042502

   + کیوان حقیقی - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

اوستا

 

                 اوستا:

از متن های پهلوی که باقیماند است مهمترین آنها کتاب ((اوستا))است. بعضی گفته اند اوستا مشتمل بر 21 بخش((نسکNask)) بوده واصل آن در حمله ی اسکندر سوزانده شده و فقط بخش مختصری از آن باقیمانده است ولی این گفته را نویسندگان اروپائی افسانه دانسته اند.آنچه که از اوستا امروزه در دست است باقیمانده ی یک ادبیات مذهبی است که قسمت اعظم آن به نحوی از انحاء از میان رفته است.اوستا مانند بسیاری از کتب مذهبی دیگرنخست مدون نبوده و بطور زبانی نسک ها منتقل میشد و ظاهرادر حدود قرن سوم تا هفتم میلادی در دوران شهریاری ساسانیان این نسک ها مدون گشت و به صورت مجموعه ی رسمس دینی در آمد.

اوستای موجود از دو ماخذ بما رسیده است:

1-نقل قولهای اثرون ها یعنی پاسداران و موبدان آتشکده های فارس

2-بخشهایی که قبلا توسط موبدان((شیز)) در شمال شرقی ایران جمع آوری شده است.

بخش نخست یعنی همان اقوال پاسداران آتشکده های فارس را به زبان پهلوی((آپستک))(آپستاکApastak =اساس وبنبان)نامیدند.اوستا اصطلاح جدید کلمه ی آپستک است.قسمت دوم را ((زند))که به معنی دانش و آگاهی است نامیدند.

اوستای موجود شامل بخش های زیر است:

1-یسناYasna(در سانسکریت یجناYajna=قربانی):این قسمت مخصوص تعالیم دینی برای اقامه ی فرایض و عبادات است که آن را خاورشناسان (مجمع الدعوات) زرتشت نامیده اند.از میان 72 سرود  گفته اند گائه ها(گات ها Caths) ی 28-35-43-51 متعلق به زرتشت است و یا لا اقل نزدیک به زمان اوست.

یسنا در هفت بخش تدوین شده و ظاهرا بعد از زرتشت فراهم آمده است.

2-یشت هاYashts (سرود ستایش- قربانی): مشتمل بر22 سرود نیایش خطاب برفرشتگان مختلف.

3-ویس پرتVisprat یا ویس پردVispered (همه ی سروران دلیر): مشتمل است بر نیایشهائی که در جشن ها در حضور بزرگان قوم بعل می آمده است.                                                                                                                     4-وی دئوداتVidaedata (دادنامه ی ضد ارواح پلید): که بر حسب سنت باستانی وندیدادVendidad خوانده شده تنها نسکی است که به طور کامل به ما رسیده و با یکی از نسک های معین از اوستای دوره ی ساسانی یعنی نسک 19 مرتبط است و مشتمل بر نفرین بر اهریمنان و دیوان و تذکیه ی نفس و پاک نگه داشتن آب روان است.

5-خورتک اپستاک(خورده اوستا):اوستای کوچک راجع به نماز پنجگانه ی روز و ادعیه ی ماهانه(سی روز زرتشت) و سالانه است .این قسمت شامل تقویم زرتشتیان نیز میباشد و نام پنجگاه روز، سی روز خدای معارض اهورمزد، میترا است.                                                       میترا :

میترا که دومین خدای هستی بخش و آفریدگار تلقی شده است و هر چند میترا خدای آسمانهست ولی بیشتربه آسمان تاریک یعنی شب پیوستگی دارد و ستارگان چشمان او را تشکیل میدهند،در نتیجه او بیننده ی همه چیز و دانا بر آشکار و پنهان است.با گذشت زمان قلمرو میترا گسترس یافت و بر آسمان روز نیز حکم فرما شد.در یکی از متون بغلز کیوی Boghax Kioi متعلق به قرن چهاردهم قبل از میلاد چهار نام از خدایان آریائی را می یابیم  که پادشاهانشان آنها را می پرستیدند به نامهای:میترا ،وارونا،اندرا و نستیهNassatya .

میترا در لغت به معنی پیمان ومیثاق است از این رو با توجه به مفهوم کلمه به جنبه ی قضائی و ارزش قدرت اودر جامعه ی انسانی می توان پی برد.وی خدای نظام اجتماعی ،جوهر دادگستری و عدالت پروری و مظهر عدالت الهی است(نزد هندوان میترا Mitra خدای نگهبانان زمین و آسمان  یا موکل آب میباشد و با میترا خدای ایرانیان قدیم ریشه ی نزدیک دارد.) میترا بسیاری از صفاتی را که قبلا به وایو واندراIndra نسبت داده می شد رفته رفته حایز شد و بدین ترتیب خدای جنگ و پیروزی ،سرنوشت و همچنین خدای روزی دهنده شناخته شد.او بر عرابه ای که بوسیله ی دو اسب سفید کشیده می شود سوار است. قربانی گاو نر از نظر پیروانش از فرایض دینی است و همراه نوشیدن شربت سکر آور و مقدس هوم Haoma(در سانسکریت سومSoma ) مراسم ستایش او برپا میگشت.در اوستا((هوم)) شربت مقدس به شمار آمده است ولی نه به اندازه ای که در ادبیات هندو((سوم))مورد تقدس و ستایش قرار گرفته است.   

پس از میترا باید از خدای فرمانبرداری و انضباط )(سروشاSraosha ))(سروش) و Aehma خدای خشم و غضب نام برد.خدای دیگری به نام ))ورثرغنه Verethraghana ))(بهرام)است که همطراز اندرا بوده و مورد نیایش قرار گرفته است.

وایوVayou(باد )همچنان که در مذهب هندو یکی از ایزدان دوره ی ودائی است . در ایران نیز مورد ستایش بوده است. او خدای جو یعنی هوائی که گرداگرد زمین است شناخته میشد.باد پیوستگی مطلق با آسمان دارد و مظهر نفس جهان و دم زدن و نفس کشیدن بشر و در نتیجه خدای زندگی است .او را ایزد مرگ نیز می شناختند  و معتقد بودند که خشم وغضب ترسناکی دارد.جنگاوران و سربازان و جوانان بیشتر ایزدی را به نام وات Vata (باد) پرستش و نیلیش می کردند و او را خدای جنگ میشمردند.در دوره ی ودایی در هند نیز این خدا بهمین نام مورد ستایش واقع میشد.ماه و نامهای دوازده ماه سال و اسامی دوازده جشن بزرگ نیایش خورشید و بهرام و ناهید وتیر و قمر و غیره در آن مندرج است. علاوه بر آنچه مذکور شد متن های دیگری به زبان پهلوی موجود است که در خلال قرن نهم و دهم میلادی تدوین شده و بیشتر از مطالبی یاد می کند که مربوط به اعصار پیشین است.این قسمت عبارت است از:

1- بوندهشن Bundahishn (آفرینش)این قسمت مربوط به خلقت و پیدایش جهان و کیفیات راجع به آن است.

2- مینو خردMainyo-Khard :این قسمت بصورت سوال و جواب تنظیم شده و در آن از 62 مساله یعنی از اصول دین زرتشت بحث بعمل آمده است.

3- دین کرت Denkart (اعمال دینی) این بخش در واقع دائره المعارف دینی زردشتیان است که 21 نسک رادر آن تعریف و تفسیر کرده است.

4- ارتاک ویراف نامک Artak-Vitah-Namak :بیان یک مسافرت به آسمان و دوزخ که (مسلمانان آن را به معراج تعبیر می کنند).

5- بهمن یشت Bahman Yasht (وهمن یشت)این کتاب مشتمل بر رمز و اشاراتی است و درآن جهان به صورت درختی چهار شاخه مجسم شده است این کتاب جنبه ی عرفانی دارد .                                                                                                                                                                                                          

                                                    نویسنده:محمود09139042502  

   + کیوان حقیقی - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

اقوام ایرانی

 

              اقوام ایرانی:                                                       

 

مردم ایران قدیم از اقوام آریائی وبا مردم آریائی هند همزاد وهم زبان بودند.بطور دقیق معلوم نیست که اقوام آریائی ایران وهند در چه تاریخی از هم جدا شده اند اما آنجه حدس زده میشود بیش از 1500 سال قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است.ازنقطه نظر زبانشناسی دولت پادشاهی((متانیMitani)) دارای خصوصیات ایرانی بوده است.چه نام ((زروانZurvan)) خدای ایرانیان در متن های سنگ نوشته هایی که در بخش (نوذی)واقع در کشور عراق بدست آمده و مربوط به سده ی سینزدهم قبل از میلاد مسیح است;دیده میشود.

اقوام ایرانی را بطور کلی میتوان به گروه ذیل تقسیم کرد:

1-ایرانیان منطقه ی شمال(سیت هاScythes) که در قدیم((سکایا)یا((سک))نیز خوانده میشدند و در روسیه ی جنوبی امروز سکونت داشتند و در حدود سده ی ششم قبل از میلاد به طرف جنوب پیش رفتند و بقلمرو هلن(یونان)خساراتی وارد کردند.قوم (سارماتSarmates) و(آلان(Alainesهم اکنون به نام ))استهاOssetes ))ی قفقاز نامیده میشوند.

2-ایرانیان منطقه ی خاوری:این گروه در دشتهای مجاور دریاچه ی آرالAral  و در منطقه ای که شامل افغانستان کنونی میشود زندگی میکردند.زرتشت ظاهرا در میان این قوم ظهور کرد.زبان اوستائی یکی از لهجه های ایرانیان منطقه ی خاوری میباشد.مقارن با میلاد مسیح زبان دیگری به نام ((سغدیSogdien)) در این ناحیه رایج گردید که واسطه ی تفاهم بین قسمت مهمی از آسیا بود و چون بیشتر سودا گران وبازرگانان به آن زبان تکلم میکردند زبان بازرگانی محسوب میشد.متن های بودائی و مانویی بدست آمده که به این زبان نوشته شده است.

3-ایرانیان منطقه ی باختری:این گروه در ایران کنونی ساکن بودند.تاریخ سکونت آنها را در حدود سده ی یازدهم پیش از میلاد دانسته اند.مهمترین این اقوام ((مادها)) بودند که با کمک بابلی ها سلطنت ((آشور)) را بر انداختند و شهر مهم ((نینواNinaiva)) را در سال 612 قبل از میلاد گشودند.((پارس ها )) که در استان پارس و در جنوب غربی یعنی((ایلامElam )) بسر میبردند از این گروه هستند.باظهور قوم پارس ایرانیان در موقعیت مهم تاریخی قرار گرفتند و دولت مقتدری بوجود آوردند.

 

 

+


design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir