قاصدک عشق

دلم غمگین غمگین است


دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت

 

 

 

 

 

 

فقط اینو بگم :

نه سایه  دارم و نه برگ بیفکنندم و سزاست   

                                              وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمیزند 

 

 

 

 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱

روح خسته


شده از خواب صبح پا شوی و
روحت از قبل خسته تر باشد؟
تا کنون دیده ای کسی در خواب
گونه هایش همیشه تر باشد؟



دیده ای حس و حال مردی را
که دلش را مچاله می بیند؟
حاصل خاطرات عمرش راش
توی سطل زباله می بیند



زندگی یک مسیر طولانی ست
با مرور خیال مردن ها
من به شدت همیشه بیزارم
از غم ثانیه شمردن ها



این تو بودی در آسمان یا ماه
کرده ام باز چشم حیرت را
بس که دیوانه ام نمی دانم
مرز رویا و واقعیت را



آه لعنت به شعرها وقتی
از غم و درد خالی ام نکنند
واژه های بدون وزن و حقیر
خالی از این چگالی ام نکنند

کاش از این خواب شوم برخیزم
کاش می شد به خاک برگردم
از همین درد های مبهم که
می کنندم هلاک برگردم

 

 


+   کیوان حقیقی ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٤

اعتقادات

 

 

آدما هر روز راه زیادی میرند . میرند و بر میگردند . به قول معروف هر رفتنی یه برگشتنی هم داره . ولی بعضی وقتا بعضی راه ها رو با پا نمیری با دل میری . سوار دلت میشی و منتظر می شی تا اون به مقصد که رسیدی پیادت کنه . ولی بعضی وقتها بعضیا به مقصد  که میرسی دلت رو میشکنند اونوقته که دیگه چیزی رو نداری که باهاش برگردی . این رفتنیه که برگشتن نداره .

آدمها یه وقتایی با دلشون میرند . سوار اعتقاداتشون میشند و توکل می کنند به خدا و دل میسپارند به راه . ولی یه آدمهایی وقتی توان همسفر شدن با دل این افراد رو ندارند وقتی ... وقتی کم میارند . وقتی مغرور میشند . وقتی نمی تونند مسئولیت قبول کنند . یه نه کوچیک نمی گند . میزنند قلب آدم رو میشکنند . اونوقت تو می مونی و یه قلب شکسته با اعتقادات بر باد رفته توی یه پوچی محض که هیچ کس نمی تونه برت گردونه .

 

 

 

 

هــــــــــرچــﮧ مـے رومـــــــــ

نمـے رسمــــــــــــ

گـاهـے با خـوב فکـر مـے کنــم

نکــنـ ב مـטּ باشم

کلــــاغ آخـر قصـ ـﮧها

 

+   کیوان حقیقی ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱۸

دوست دارم دختر باشم

چرا خیلی از خانها فکر می کنند زن بود بده ؟

به خدا بعضی وقتها اینقدر دوست دار یه دختر باشم . دوست دارم همه حجاب های تو دنیا رو سرم باشه . حاضرم همه روزی هزار بار بهم بگند ضعیفه . حاضرم فقط و فقط به عنوان یه ابزار بهم نگاه کنند . دوست دارم کوچک باشم . دوست دارم توی خونه زندان باشم . با شما هستم خانما مگه شما اینا رو نمی گید ؟ من دوست دارم همه ی اینا رو داشته باشم ولی ... ولی وقتی دلم گرفت بشینم مثل یه دختر زار زار گریه کنم .

دیگه تحملم تموم شده . 

 

 

 

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست ..
و غمــت سـهم ِ مــن!

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir