قاصدک عشق

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت

 


زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

 


زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت

 


در تمام سالهای رفته بر ما روزگار

شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

 


من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت   

 

 

 

 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۸

دلباخته

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن

این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند

آن روزها مال باخته می شدی

و این روز ها دلباخته . . . 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir