قاصدک عشق

سرای بی کسی (هوشنگ ابتهاج "سایه")

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم

یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود

که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات

برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

 

 


+   کیوان حقیقی ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٩

خدایا سرده این پایین ...

خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن!

 

اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو "ها" کن!

 

خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه!

 

دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی‌ارزه!

 

خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن!

 

شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن!!!

 

 

 

پ . ن : تکرار همیشه هم بد نیست . هرچند از روزهای تکراری خسته شدیم .

+   کیوان حقیقی ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

حال من

نفس مى کشم

تا به جاى مرده ها خاکم نکنند!

اینگونه است حال من،

چیزى نپرس...

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۸

مجید خراطها

+   کیوان حقیقی ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٥

آدم های ساده

می دانی ..؟

آدم های ِ ساده ...

ساده هم عاشق می شوند .

ساده صبوری می کنند .

ساده عشق می وَرزَند .

ساده می مانند .

اما سَخت ...

 سخت دِل می کنند

آن وقت که دل ِ می کنند

جان می دَهند

آدم های ِ ساده . . .

 

 

 

 

+   کیوان حقیقی ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٤

عشق مرده

تو خیال نکن همیشه ، که من عاشقت میمونم

تو منو دوستم نداری ، خودم اینو خوب میدونم

تو یه روزیتو وجودم ، مثل آب و ریشه بودی

تو منو دوستم نداشتی ، تو همون همیشه بودی

خیلی دوست دارم بدونی ، که دیگه دوستت ندارم

نه دیگه ، آره تموم شد ، غصه های روزگارم

واسه تو بازیچه بودم ، خودم اینو خوب میدونم

برای نوشتن از تو ، دیگه چیزی نمی دونم

دیگه طاقتم تمومه زندگی با تو حرومه

به خدا دلم دوستت داشت ، ولی عشق تو حرومه

نمیخوام حتی یه لحظه ، تو خیال من تو باشی

برو دیگه نازنینم ، نمی خوام تو اینجا باشی

توی قلب مهربونم ، حالا جای موندنت نیست

توی خاطرات شیرین ، دیگه جای موندنت نیست

واسه من تو کم گذاشتی ، تو منو دوستم نداشتی

توی قلب پر غرورم ، تو گل غصه می کاشتی

دیگه وقت رفتنت شد ، نکنه پای تو گیره ؟

واسه ی شکستن من ، نکنه گریه ات بگیره ؟

دل صادق و زلالم ، توی دستای تو پژمرد

خدا اون روز رو نیاره ، که بفهمی عاشقت مُرد

حالا من تنهای تنهام ، دیگه عشق من تو نیستی

من دیگه شادم و آروم ، توی قلبم دیگه نیستی

اینو خوب بدون واسه من ، حالا عشقِت دیگه مُرده

توی قلب من نشسته ، جای تو یه عشق مُرده

 

 

برگرفته از

mohadese55.lxb.ir

+   کیوان حقیقی ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۸

از من نرنج

              از من نرنج  ...!!!

نه مغرورم...

           نه بی احساس ...!!!

 فقط خسته ام ...

          خسته از اعتماد  بیجا .

 

+   کیوان حقیقی ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir