قاصدک عشق

خدا شاهد است

 

 

 

در آتش رهایم ، خدا شاهد است !

به غم مبتلایم ، خدا شاهد است !

شب است و دل و بیکسی ، وای من !

به درد آشنایم ، خدا شاهد است !

دگر صبر و تابی ، دگر طاقتی

نمانده برایم ، خدا شاهد است !

دلم میگدازد در آتش ، دریغ !

به غم همنوایم ، خدا شاهد است !

شکسته است آیینه های مرا

غم دیر پایم ، خدا شاهد است !

رسیده است تا نا کجا ، نا کجا

طنین صدایم ، خدا شاهد است !

بگو جان ما را ز غم چاره چیست ؟

اسیر بلایم ، خدا شاهد است !

به شعر غریبم به شبهای غم

ترا میسرایم ، خدا شاهد است !

 

 

 


 

+   کیوان حقیقی ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٩

خسته ام از تو ... از خودم ...از زندگی

 


خسته ام از تظاهر به ایستادگی

 

از پنهان کردن زخم هایم

 

زور که نیست !

 

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

 

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!

 

............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم

 

میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!

 

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

 

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....

میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....

 

 

 

کیوان : خیلی بده ، کلید قلبت رو بدی به یک نفر و اون بره ، بره و پشت سرشم نگاه نکنه هرچی صداش بزنی ، التماس ، گریه ... جوابت رو نده . اونوقت تو می مونی و یه قلب در بسته . بود و نبودش تفاوتی نداره . چرا ، نداشته باشیش بهتره چون خیالت راحته . ولی حالا کسی که نمیتونه در فلبت رو باز کنه هیچ خودت هم هر چه تلاش میکنی فایده ای نداره . دیگه همه جوابت می کنند حتی خودت . فقط نمی دونم خدا هم کسی رو جواب می کنه ؟

+   کیوان حقیقی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٦

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟( اخوان ثالث)

 

 

 

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و بر من
بی ثمر می گردی . . .

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار دیاری
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دلم من
همه کورند و کرند . . .
دست بر دار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !

قاصدک
هان ... ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد . . .
با توام آی کجا رفتی ، آی !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز
مانده خاکستر گرمی جایی
در اجاقی ــ طمع شعله نمی بندم ــ
خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند . . .

 

 

 

 

کیوان :  اگه به موسیقی سنتی علاقه دارین این شعر رو باصدای محمد رضا شجریان توی تصنیف قاصدک گوش کنید .خیلی زیباست . 

+   کیوان حقیقی ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۳

در قلب من

 

 

اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

 

 

+   کیوان حقیقی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩

شب ها (فریدون مشیری)

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آواز تو می خواندم از لایتناهی

آوای تو می آوردم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو ،به من می رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو ،چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق ،گواهی

دید از تو اگر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همراه تویی،هر چه تو گویی و تو خواهی

 

 


+   کیوان حقیقی ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٤

سینه بی عشق مبادا!!!

 

 

 

آزمون بود و تمنای دو عشق       بیستون بود و تمنای دو دوست

در زمانی که چو کبک

تیشه میزد«فرهاد»! خنده میزد«شیرین»

نه توان گفت به جانبازی فرهاد

«افسوس»

نه توان کرد ز بیداری شیرین

«فریاد»

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است !

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست.

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است.

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست؟

آن که آموخت به ما درس محبت میخواست:

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابت بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی!

سینه بی عشق مبادا!!!

 

 

 

 

 کیوان : ممنون از کسایی که ابراز همدردی  می کنند ولی من دیگه دردی حس نمی کنم که هم درد بخوام .

 

+   کیوان حقیقی ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir